محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3887

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عمر به آنها گفت : « كليسايتان را پس مىدهيم ، اما كليساى تما را ويران مىكنيم كه به جنگ گشوده شده و به جاى آن مسجدى مىسازيم » گويد : و چون چنين گفت گفتند : « اين كليسا را به شما وا مىگذاريم و كليساى توما را به ما واگذاريد » و عمر چنان كرد . در اين سال قتيبه كاشغر را گشود و به غزاى چين رفت . سخن از فتح كاشغر و غزاى چين على بن محمد گويد : به سال نود و ششم قتيبه به غزا رفت و زن و فرزند كسان را نيز همراه برد از بيم سليمان مىخواست زن و فرزند خويش را در سمرقند جاى دهد و چون از نهر عبور كرد ، يكى از وابستگان خويش را به نام خوارزمى بر گذرگاه نهر گماشت و گفت : « هيچكس بى جواز عبور نكند » و سوى فرغانه رفت و كس سوى دره عصام فرستاد كه راه كاشغر را كه نزديكترين شهر چين بود براى وى هموار كند . در فرغانه بود كه خبر مرگ وليد به دو رسيد . اياس بن زهير گويد : وقتى قتيبه از نهر عبور كرد پيش وى رفتم و گفتم : « وقتى حركت كردى رأى ترا دربارهء زن و فرزند نمىدانستم كه براى اين كار آماده شويم ، پسران بزرگم با منند اما كسانم را به جاى نهاده‌ام با مادرى پير و كسى پيش آنها نيست كه به كارشان برسد ، اگر خواهى نامه اى براى من بنويسى كه با يكى از پسرانم بفرستم و كسانم را بيارد » . گويد : و او نامه را نوشت و به من داد كه سوى نهر رفتم . مراقب نهر در سوى ديگر بود ، دست خويش را تكان دادم ، كسانى در كشتىاى بيامدند و گفتند : « كيستى و جوازت [ 1 ] كجاست ؟ »

--> [ 1 ] كلمهء متن